- بنیاد توحید – ملبورن استرالیا - https://www.tohidfoundation.com -

باز باید برای عاشورا, عاشورایی گرفت

باز باید برای عاشورا, عاشورایی گرفت.

 

و اکنون را – با باری بس گران و طاقت سوز، از اندوهان و تجربه ها و چگونگی رویدادها – دوست دارم با عاشورا نجوا کنم، و در معبر جلیل این حضور عظیم، سر بر آستان لحظه های صیروریتهای متعالی نهم، و دردهای تراکم یافته در استخوان انسان محروم و مظلوم را، و مظلومیت تعالیم مغفول ومکتوم را، با فریاد باز گویم، و همه بیدادهایی را که بر ستمدیدگان رفته و میرود – دوباره – در گوش”عاشورا” زمزمه کنم.

 

عاشورا، هدیه اسلام است به بشریت و تاریخ ….

آری، عاشورا، از لحظه آغازین خویش، یعنی ترک “مکه” در روز “ترویه” (روز هشتم ماه ذی الحجه که مسلمانان متوجه مکه مکرمه اند، و هر کس امکانی دارد میکوشد تا در حج شرکت جوید، به ویژه مجاوران)، زلزله ای خروشناک و گسترنده بود، که معیارها را دگرگون کرد، و پرچم رسالتی بزرگ را برافراشت، و مرزهای صیانت قرآن را استوار گردانید، و بنیاد جامعه منحرف اسلامی آن روز را (که از سیاست قرآنی و اقتصاد قرآنی و قضاوت قرآنی و عدالت قرآنی و تربیت و اخلاق قرآنی دور افتاده بود، و خصلتهای جاهلیت از نو در آن زنده شده بود، و تبعیض و تفاوت در آن حضور داشت، و سستی و مردگی بر آن حکومت می کرد)، به لرزه در آورد … عاشورا حاکمیت ضد قرآنی دربار دمشق را مطرود اعلام نمود. افکار تخدیر شده را به خود آورد. آن دسته از اصحاب پیامبر “ص” و عالمان و محدثان و بزرگان مسلمین را که می پنداشتند در برابر اوضاع انحرافی جامعه اسلامی هیچ تکلیفی ندارند محکوم کرد. زهد پیشگان صوفی مشرب را (که محصول نفوذ فرهنگهای بیگانه در اسلام- و اغلب – موید ستمکاران و موجب تخدیر اذهان و سستی در حرکتهای اجتماعی و انقلابی بودند) رسوا ساخت. اعتبار واعظان و عالمانی را که در جو اختناق زندگی میکردند و پذیرای دولت بودند کاست. ماهیت اسلام را که حاکمیت حق و عدل است از نو طرح کرد. حکومت تحمیلی و صد در صد غیر مشروع یزید را باطل خواند. نظام انبیایی فراموش شده را که شالوده آن بر اجرای عدالت – در همه جا و برای همه کس – است به یاد آورد. خصلتهای جاهلیت را که زنده شده بود به سوی نابودی راند. به نسلهای پرشور جوان تفسیر زندگی آموخت. بی ثمری کار عالمان و فقیهانی را که در مسجدها و مدرسه های تابع حکومت ظالم به کار علم و درس مشغول بودند نشان داد. پوچی عمر عابدان و زاهدانی را که به زهدی گسسته از تعهدهای اجتماعی و تحرکهای اقدامی دل خوش کرده بودند بر ملا ساخت. نشان داد که دین خدا امانت الهی است که هر گاه زمامداران در نگاهداری آن خیانت کنند، هیچ چیز مهمتر از مبارزه با آن نیست. یادآور شد که انسان ودیعه خدایی است که هر گاه حاکمیتها مسیر او را منحرف سازند، مهمترین تکلیف ایستادن در برابر آنها است. اذانهای بی محتوای آن روز را محتوا بخشید. نمازهای بی خروش آن روز را تغذیه کرد. زندگی با ظالمان را که به جز غرق شدن در منجلاب تسلیم و انحراف و ذلت پذیری چیزی نیست از مرگ بدتر خواند. مرگ در راه آزادی و عدالت را سعادت کامل دانست. رسالت انسان را یادآوری کرد.

 

… هر کجا و هر کس با خود می گفت: عاشورا! شهادت پسر پیامبر! اسارت دختران پیامبر! چرا؟ و برای چه؟ و این خروش صخره های ساحل فرات بود که دلها را می لرزاند و از جا می کند.

عاشورا، شهادت پسر پیامبر، اسارت دختران پیامبر، و آواره گرداندن آنان در شهرها و بیابانها، و حاضر نمودن آنان – با غل و زنجیر – در دربار دمشق، در حضور حاضران دربار یزید، به همراه اظهار شادمانی از فتح و پیروزی و غلبه بر فرزندان پیامبر، چرا؟ و برای چه؟ این سوالی بود که افکار را به خود مشغول می داشت، و سینه ها را می جوشاند … تا خطبه های علی وار بانوی کربلا، و سخنرانی ولی خدا (در اجتماع شام و در مرکز حاکمیت حزب اموی و پهنه نفوذ فرهنگ جاهلیت سفیانی)، که ماییم فرزندان مکه و منی، و زمزم و صفا … و ماییم فریادگران راستین اذان، و حاملان راستین قرآن … .

 

و بدینگونه عاشورا از مرز شهادت و اسارت گذشت، و بر فراز قله جاودان “رسالت” جای گرفت، رسالت احیای قرآن و نجات انسان. و بدینگونه عاشورا دوباره جو نزول قرآن را بازسازی کرد، و سیاهیهای متراکم جاهلیت را زدود.

قرآن یک بار دیگر از حنجره عاشورا تلاوت شد، تا هیچگاه – آری، هیچگاه – فراموش نگردد. و فراموش نمی گردد، تا وارث کبیر عاشورا بار دیگران را تلاوت کند، و احکام فراموش شده آن را عملی گرداند، زندگی ها را تطهیر کند، و زندگی قرآنی را نمودار سازد، و معنای حکومت اسلامی را نشان دهد ….

برگرفته از کتاب “عاشورا، مظلومیتی مضاعف” نوشته محمد رضا حکیمی